من کجا هستم؟
نه "نو" نیستم دیگر بانو ولی تو باش با "نو".
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ ساعت توسط گرگ
سئوالی ساده ای است "تا کَی هستم؟" اما هزاران پاسخ دارد و به همین تعداد استدلال، سپس پیش داوری می کنیم و تا آنجا ادامه می دهیم که شعله ناز و نیاز را کم سو کند و پیاده ات کند وقتی که فکر میکنی در اوج هستی، در بلندا هم چون الوند و البرز، بلندای خواستن و خواسته شدن و بروی تا اولین پیچ با پوستینی بر مُل و بپیچی به تنهایی خودت، خلوتی چندین ساله و تولد این حس که شاید کار تو نیست پریدن با شاهین و پای رفتنت نیست با غزال تیز پا، آخر سنگ برای پراندن است نه پریدن.
سال نیز بخش کوچکی از عمر را تشکیل میدهد در مقام مقایسه که باشیم همیشه بالاتری هم وجود داره تا به ما نشون بده که چه بی مقدار هستیم در مقابل جهان هستی و چه فراموشکار برای تاریخ، تاریخ مکتوب و تاریخ نانوشته و تجربه شده توسط خود.