فکر نمی کنم پس هستم

جمع و گروهی که همه شبیه هم فکر می کنند، همان کسانی هستند که اصلا فکر نمی کنند.

سر بسته و با سری بسته می گویم

"من" که به نوکری تو چشم دوخته ام، خواهان مجیز گویی تو ام، به گاه خشم تهدید کرده و میکُشم، مشتاق کُرنش دیگرانم، چون منی که با چوب کفر و دگر اندیشی دیگران را لایق مرگ میدانم نمی توانم بی نیاز باشم و چقدر این "من" آشناست شما هم باید بشناسیدش این "من" متکبرِ بالا نشینِ مقدس انسان ساخته را.

سبک بار منم

به وقت رفتنت عذاب وجدان دارم که بار سنگینی به تو سپرده ام بی آنکه بخواهی، آخر دلم باتوست، ببخش.